سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم مشتی خاک
که ممکن بود خشتی باشد در دیوار یک خانه
یا سنگی در دامان کوه یا سنگ ریزه ای در اقیانوس
شایدم خاک یک گلدان یا غبار لب پنجره
اما مرا از این میان برگزیدند
برای نهایت
برای شرافت
برای انسانیت
و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد
برای نفس کشیدن
دیدن
شنیدن
فهمیدن
و ارزنده ام کرد
بابت نفسی که در من دمید
من منتخب گشته ام
برای قرب
برای رجعت
برای سعادت
من مشتی
از خاکم که خدایم اجازه ام داد
به اتخاب
به تغییر
به شور
به محبت
وای بر من اگر قدر ندانم
[ یکشنبه 04 مرداد 1394 ] [ 17:14 ] [ khimh ] [ بازدید : 19 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب