post
توی یک جمعه بی حوصله نشسته بودم
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم
تا به جدول رسیدم
همین که توی دلم خواندم سه عمودی
یکی گفت بلند بگو
گفتم یک کلمه سه حرفیه از همه چیز بر تره
حاجی گفت .پول
تازه عروس گفت  عشق
شوهرش گفت یار
کودک دبستانی گفت علم
حاجی پشت سر هم گفت پول
اگه نمیشه. طلا. سکه
.گفتم حاجی اینها نمیشه
گفت پس بنویس مال
گفتم بازم نمیشه گفت جاه
خسته شدم با تلخی گفتم نه
نمیشه دیدم همه ساکت شدن
مادر بزرگ گفت عمر
سیاوش که تازه از سربازی امدهبود گفت کار
دیگری خندید وگفت وام
یکی گفت ادم
گفتم نه اما فهمیدم تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی
حتی یک کلمه سه حرفی ان هم درست در نمی اید
باید جدول کامل زندگیشانرا داشته باشی
بدون ان همه چیز بی معناست
هر کس جدول زندگی خود را دارد
هنوزبه ان کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم
شاید کودک پا برهنه بگوید کفش
کشاورز بگوید برف
لال بگوید صدا
نا بینا بگوید نور
ومن هنوز در فکرم که کسی نگفت خدا
صادق هدایت

[ شنبه 21 شهریور 1394 ] [ 18:32 ] [ khimh ] [ بازدید : 18 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
post (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران